خرید بک لینک
نه در مواقع نیاز نه در مواقع بیماری های جسمی و روحی به انسان ها و قرص ها پناه نیاورده ام ...در تاریکی با خودم گلاویز میشوم ، با خودم کلنجار میروم،خودم را میکشم ، برای جنازه ی گذشته م سوگواری میکنم،آبستن خودم میشوم سپس متولد میشوم و دوباره خودم را با شیطنت در اغوش می گیرم

برچسب: نویسنده: مهتاب شریفی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 20:10

چند سطل خون من به همراه چند سطل اشکی که از سوزن مکنده فرو رفته در روحم بود را برای خوشمزه کردن سیب زمینی های دورش دزید ...

برچسب: نویسنده: مهتاب شریفی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 20:10

موش ازمایشگاهیم از من قوی تر بود، پس رهایش کردم، حال هنگام دزیدن پنیر مراقبم که گربه ها مرا نبینند

برچسب: نویسنده: مهتاب شریفی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 20:10

در کلاس درس هندسه ی اندامت ، من ان شاگرد تنبلم که روی ستون فقراتت جا مانده و از ترس چوب معلم، به پشت دنده هایت پناه میبرد و خودش را زندانی میکند ..

برچسب: نویسنده: مهتاب شریفی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 20:10

هیولاهای واقعی تو را نیمه جان در تاریکی رها میکنند

ولی قاتلان مهربان سپیده دم اعدام میشوند ...

برچسب: نویسنده: مهتاب شریفی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 20:10

گفت بوی مَرد میدی ... جوابم سکوت بود ادامه ی سکوتم گفت : می بینی دخترونگیتو؟ تو این نبودی ...ظریف و احساساتی نبودی ...یعنی خودت نمی دونستی هستی ... نمی دونستی چی هستی ..گُم بودی ...کی تو رو به خودت شناسوند ؟ ... گفتم سیگارتو بنداز داره دستتو میسوزونه ...

برچسب: نویسنده: مهتاب شریفی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 20:10

هیچ چس ناله ای ، هیچ اشک و فغانی، هیچ کاش و افسوسی تو وجودم نیست

جز دو تا چیز، نفرت و خشم پنهان فکر کنم بهش میگن خالی شدن ...

برچسب: نویسنده: مهتاب شریفی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 20:10

مقداری رویا و خیال بی صاحب و بی افسارم

و مقداری دیگر از هم گسیختگی و افکار متناقض ِ روشن و تیره .

برچسب: نویسنده: مهتاب شریفی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 20:10

یادمه اون موقع ها که با چشم خواب الود سر صبح میرفتم بیرون اقا مرتضا تو مغازش داشت نون میفروخت. همیشه فکر میکردم اون اولین کسیه که صبح رو میبینه اولین نفریه که از خونه میزنه فکر میکردم ادم عجیبیه و اصل

برچسب: نویسنده: مهتاب شریفی تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 15:45

صفحه بندی